تمامی کسانی که به "بی معرفت" لینک داده اند می توانند از طریق ین لینک به من اطلاع دهند تا به منظور قدردانی، لینک آنها در ین بخش قرار بگیرد.
در صورت تمایل می توانید با قرار دادن تکه کد فوق در بین دو تگ <body> و <body/> قالب خود، این لینکستان را در سایت یا وبلاگ خود نمایش دهید. (در صورت بروز هرگونه مشکل، پرسش خود را اینجا مطرح کنید.)
ايام نيمه شعبان... خيلي دلم مي خواست يه پستي بزنم! يه سري حرف ها رو توش بيارم... ولي خب به دلايلي گفتم شايد خود روز نيمه منتشرشون نکنم بهتر باشه! شعر زير يه گوشه از اون حرف هاييه که مي خواستم بزنم.. که يه شاعر خوش ذوق سروده:
اين جشن ها براي من «آقا» نمي شود شب با چراغ عاريه، فردا نمي شود
خورشيدي و نگاه مرا مي کني سفيد مي خواستم ببينمت؛ اما نمي شود
شمشيرتان کجاست؟ بزن گردن مرا وقتي که گور شد گرهي، وا نمي شود
يوسف! به شهر بي هنران وجه خويش را عرضه مکن؛ که هيچ تقاضا نمي شود
اينجا، همه من اند؛ منِ بي خيالِ تو اينجا کسي براي شما، ما نمي شود
آقا! جسارت است؛ ولي زودتر بيا اين کارها به صبر و مدارا نمي شود
تا چند فرسخي خودم، ايستاده ام تا مرز ياس، تا به عدم، تا «نمي شود»
مي پرسم از خودم: غزلي گفته اي؛ ولي با اين همه رديف، چرا با «نمي شود»؟
سايتون سنگينه مولا... کجا رفته اون چشاتون؟! کوچه خيلي وقته مونده چشم به راه قدماتون... سايتون سنگينه مولا... ما گلايه اي نداريم.. هرکجا باشيم شما رو روي چشمامون ميذاريم سايتون سنگينه مولا.. غم نشسته تو نگاتون.. يه نيگاه بندازين آخر آقاجون به زير پاتون.. اگه ما رو دوست نداري يه اشاره بسمونه.. خودتون بگين که اين دل بميره يا که بمونه ما ديگه حلقه به گوشيم، هرچي که بگين همونه... بگين که اين صدا براتون بخونه يا که نخونه... ما ديگه وقف شماييم.. قلبمون از اين تباره تا شما سرور مايين.. برده بودن افتخاره وقتي چشماتون ميتابه، اين ستاره يه سرابه.. ما خراب اون چشاييم، آخه خمره ي شرابه تا ما اهل انتظاريم.. جمعمون سرد و کسل نيست جـــمعــــه روز خــــوب عشــــقــه.. روز تعطيلي دل نيست کي مياين قبله ي عالم تا دلامون بشه روشن کي مياين يوسف زهرا خوشم به بوي پيرهن توي عرش رو قله هايين، خودتون بگين کجايين؟ توي اين شبا آقا جون.. نجفين يا کربلايين بي شما سينه ي عاشق تپيدن رو کم مياره بي شما باغ ستاره ديگه روشنا نداره بيشتر از هــــــزار و صـــــــد ســـــــال .... جاتون اينجا مونده خالي.... بي حضورتون والله نداره زندگي حالي...
سيد بن طاووس رحمة اللّه مى گويد: شبى در سامرا وارد سرداب امام زمان (عج) شدم؛ صداى ملکوتى امام را در حال مناجات با خالق يکتا شنيدم که مى فرمودند: اللهم ان شيعتنا منا خلقوا من فاضل طينتنا و عجنوا بماء و لايتنا اللهم اغفر لهم من الذنوب ما فعلوه اتکالا على حبنا و ولائنا يوم القيامه و لا تواخذهم بما اقترفوه من السيئات الکراما لنا و لاتقاصهم يوم القيامه مقابل اعدائنا فان خففت موازينهم فثقلها بفاضل حسناتنا. پروردگارا! شيعيان ما از ما هستند، از زيادى گل ما خلق شده اند و به آب ولايت ما عجين گشته اند، خدايا آنها را بيامرز و گناهانشان را عفو فرما. پروردگارا! آنها را در روز قيامت در مقابل چشم دشمنان ما مواخذه مفرما چنانچه ميزان گناهانشان بيشتر و ثوابشان کم است از اعمال من بردار و به ثواب آنها بيفزاى.
آيت الله تبريزي... آيت الله فاضل لنکراني... آيت الله حق شناس... آيت الله مشکيني.... اين ديگه يک اتفاق نيست! فوت عالمان و مجاهدان و جاي خاليشون توي اين عصر و زمونه اصلا اتفاق ميموني نيست. عالماني که هر کدوم از اونها مايه نزول برکات و رحمت و دفع بلاها و سختي ها براي اهل زمين هستند... هيچ فکر کردي دور و اطرافت چه اتفاقاتي داره ميافته؟!! وقتشه يکم بشيني فکر کني... اينها همش مي تونه يه نشونه باشه....
از ما بر تو سلام.. اي آقا و مولاي ما! سلامي از جنس همان سلام هايي که سال هاست به شما مي کنيم و جوابي نميشنويم! نه اينکه جواب نمي آيد.. .. و يا جواب دهنده اش در دادن جواب، کوتاهي کند!!
بلکه حقيقت اين است که غبار گناه گوش سلام دهنده اش را سنگين کرده!!
آري... از ما بر تو سلام! سلامي از جانب غلام و نوکري خسته دل... که هيچگاه مولاي و آقاي خود را نديده که به او عرض ادب کند و چشمانش به جمال آقا و سرورش روشن شود!! نه اينکه آقايش غيب و ناپديد شده باشد!! و يا حتي چشمانش به جمال او روشن نشده باشد!!
بلکه حکايت اين است که حتي يکبار هم آقاي خود را نديده که در ميان جمعيتي او را بشناسد و بامعرفت در محضرش حاضر شود!!
آه که چه قدر دردناک است وقتي بفهمي که تمام موجودات عالم تو را مي شناسند و هر لحظه به تو سلام مي دهند... ولي ما را بگو!! ...که شايد بارها در کوچه هاي اين شهر بي تفاوت از کنار تو رد شده ايم و ...
سلام ما بر تو... اي فرزند فاطمه! که هيچگاه تو را نديديم و صدايت را نشنيديم! که هيچگاه توفيق زيارتت نصيب ما نشد! که هيچگاه محضر مبارکت را درک نکرديم! حقيقت اين است که آخر الزمان مصيبتي ، جز اين مصيبت.. ندارد... که اگر مي بيني طوفان بلاها و مصيبت ها بر ما اثر کرده و ما را غم فرا گرفته... تمامش به خاطر اين است که ما توفيق حضور در محضر تو را از دست داديم!!
اين دنيا که آن را زندان مي نامند... ..بهشت ما بود!! وقتي تو را در کنار خود مي ديديم!! پنهان شدن تو همانا... جهنم شدن اين دنيا... همانا! گرفتار شدن ما همانا!!
سلام بر جمال محمدي... سلام بر هيبت حيدري... سلام بر محبت فاطمي..
سلام بر آن کسي که امروز، بيش از هروز ديگري جاي خاليش را حس مي کنيم! دعا کنيم که بيايي... دعا کنيم که زودتر بيايي! دعا کنيم که تمام شود... دعا کنيم که از اين خواب وحشتناک بيدار شويم... اباصالح! قول داديم که از حال هم بي خبر نباشيم!! مي گويند شما از احوال ما خبر داري... ولي... ولي به خدا قسم که ما سالهاست از احوال شما بي خبريم....!! آه... که چقدر از تو غافليم... شايد اگر اين غفلت نبود... اين روزگار زودتر بر ما مي گذشت!! امان از غفلتي که ما را در بر گرفته!! امامي به اين خوبي در ميان ما باشد و يارانش اينگونه در غفلت به سر برند!!!!! آري... غفلت ما تو را مظلوم ساخته و ظهور تو را به تاخير انداخته؛ و در اين ميان من با کوفيان چه فرقي خواهم داشت اگر دست روي دست بگذارم و فقط دعا کنم و به آنچه تو را خوشنود مي سازد عمل نکنم؟! ابا صالح... شادي من آن لحظه خواهد بود که از ترس اينکه مبادا تو مظلوم واقع شوي.. لحظه اي آرام نگيرم و مدام در تب و تاب باشم! امروز ديگر آرام گرفتن، حرام است!! تمام لحظه هايي که از ياد تو غافليم... گناه است!!! يادم نمي آيد که با خدايم عهد بسته باشم که اهل گناه باشم!! هر چه مي خواهد بشود... ديگر طاقت ندارم.... اباصالح قول مي دهم که ديگر آرام نگيرم!!
ما زنده به آنيم که آرام نگيريم --- موجيم، که آسودگي ما عدم ماست!
- 2 تن نقره براي بازسازي حرم سيد الشهدا خريداري شد. - قرارداد ترميم حرم سيدالشهدا با مقامات عراقي بسته شد. - ضريح امام حسين توسط هنرمندان کل کشور در شهر اصفهان ساخته مي شود. . . . - سالگرد هتک حرمت حرمين شريفين در گوشه و کنار کشور برگزار مي شود.
اين خبرها را مي خواندم ولي ( با تمام احترام و حرمتي که براي ساحت مقدس اباعبدالله قائل هستم ) يک سوال ذهنم را آزار مي داد... چرا وقتي سامرا - زبانم لال - به خرابه شبيه شده است؛ بايد حرم امام حسين (ع) ترميم بشود و ميليون ميليون براي آن خرج شود در حاليکه بودجه بسياري براي بازسازي حرم سامرا جمع کردند؟! از يکي از دوستان که از اوضاع و احوال اونجا خبر داشت سوال کردم.. مي گفتند: آخه سامرا پر از وهابي و سنيه... که براي کشتن شيعه ها قد علم کرده اند!! دلم کباب شد... مي گفتند: « هنوز هم مثل سال قبله.. زياد فرقي نکرده! » اي واي... اي واي... پيش خودم ميگفتم: يه نگاه به گنبد خراب حرم بنداز... يه نگاه به گرد و غبار هاي نشسته روي ضريح پدر امامت بنداز... جنس اين گرد و غبارها با اون گرد و غبارهايي که روي قلبت نشسته هيچ فرقي نداره!! مهدي جان.. خدا مرا بکشد! وقتي که ما اين قدر از دشمنان تو ترس در دل داريم که بعد از يکسال حرم پدرت اينگونه بايد خراب بماند.. چگونه مي توانيم از تو توقع داشته باشيم که ما را بعنوان يار خود بپذيري؟! و به خاطر اينکه ما توان دفاع از تو را داريم، ظهور کني... به خدا که اگر احوالات ما به همين منوال بگذرد، اگر بلاي جانت نشويم.. سپر بلاي تو هم نخواهيم بود!!! واي از آزمايشي که به آن مبتلا شده ايم... که هيچگاه خود را در آن پيروز نمي بينيم!! . . . نه... نه... مهدي جان! تا زماني که کارنامه اعمالم پر است از پرسش هاي بي پاسخ؛ ديگر از تو نخواهم پرسيد که چرا نمي آيي...
وقتي نوجوون بودم.. يه مدتي گير داده بودم به دعاي عهد و ندبه خوندن و گير دادن به انواع و اقسام دعاهاي ظهور.. و برايم سوال شده بود که چرا حضرت آقا ظهور نمي کنه؟! از اين قضيه يه مدتي گذشت تا اينکه يه بار توي يه مسابقه کتابخوني، قاطي سوالات يه سوال عجيبي ديدم.. نوشته بود: « آيا شما دوست داريد که امام زمان (عج) همين جمعه ظهور کند؟! » ما هم که اون زمان ابتداي نوجوونيمون بود و البته در حکايات آخرالزمان از شعيب بن صالح گرفته تا نفس الزکيه و آن 40 مرد ياري دهنده حضرت و ... غرق بوديم! ... اشتياق شديدي داشتيم که از ياران خاص حضرت باشيم.. ولي اون موقع خودم رو آماده سربازي نمي ديدم! به ناچار در جواب سوال نوشتم: « خير...!!!؟ » وقتي از امتحان بيرون اومدم.. از جوابي که داده بودم شگفت زده شده بودم!! ..حالم از خودم بهم مي خورد!! چقدر با خودم کلنجار رفتم!! چقدر تاسف خوردم.. به خودم مي گفتم: « يه نيگاه به خودت بنداز.. وجودت پر از غروره.. عجل لوليک الفرجات بيشتر از اينکه بوي استجابت بده.. بوي گند کبر و دروغ مي ده!! خودت رو ميديدي... ظهور رو براي خودت مي خواستي.. نه براي دل فرزند فاطمه.. هربار عجل لوليک الفرج مي گفتي مثل اين بود که به خدا بگي: خدايا يه مدتي ظهور حضرت رو عقب بنداز تا من روي خودم کار کنم و خوب بشم.. بعد ظهور ايشون رو مقدر کن.. » اونوقت بود که مي ديدم خودم واسه خودم با اين دعاهايي که مي کردم چه مانعي بودم براي ظهور!! واي .. واي .. واي که چه دلي از تو خون کرديم پسر فاطمه!! از اون به بعد بود که قاطي دعاهام يه دعاي ديگه اضافه کردم.. گفتم: « خدايا اگه ما مانع ظهور آقايمان هستيم... زودتر اين مانع را بردار... تو ما را اصلاح کن؛ و اگر اصلاح پذير نيستيم.. مرگ ما را برسان..که شايد مانعي برداشته شود.. و ظهورش نزديکتر گردد! »
آي رفيق... توي اين گير و دار دنيا و بين اين همه همهمه.. و ادعا!! بد نيست که هر چند وقت يه بار، حداقل شباي جمعه يه برگه بذاري جلوي خودتو از خودت يه امتحان کتبي بگيري... اونوقت شايد بهتر بفهمي چرا خورشيد از پشت ابر بيرون نمياد..
هرگونه استفاده از مطالب و فایل های این وبلاگ در جهت نشر فرهنگ دینی موجب امتنان است!! طراحی: بی معرفت - نام قالب: دل شب توسط نرم افزار: فتوشاپ CS و فرانت پیج 2003 قدرت گرفته از پارسی بلاگ
No Copyright : Because of spreading Islamic thought you can use all files and images. Design by Bimarefat - Template Name: Dele Shab Software : Photoshop CS & FrontPage 2003 - Counters: Powered by Dear "Parsiblog.com"