شهید من



اوقات شرعی

اطلاعات آماری
امروز : پنجشنبه 7 شهريور 1387
درباره بی معرفت
درباره علت نامگذاری وبلاگ "بی معرفت"
بازدید کننده های امروز : 375
کل بازدید کنندگان : 195944



 RSS 

جستجو در متون

:جستجو
موضوعات نوشته ها
خبرنامه

بری آگاهی از به روز شدن وبلاگ در خبرنامه عضو شوید.


نام:

ايميل:

 

نظرسنجی

فعلا مورد خاصی بری نظرسنجی وجود ندارد.
لوگوی بی معرفت

خاطرات - بي معرفت



کد بالا را
Copy کنید و در بین کدهای سیت
خود و در بین تگ های
Paste ،Body
کنید.

لینکستان

حسينيه دل
راوی
حريم ياس
وبلاگ عطش
با سيد علي...
پاسخ به شبهات حجاب
بفرمایید روضه
SMS هاي مثبت و ارزشي
دايرکتوري وبلاگ هاي قرآني
حبل المتين
مکتب وحي
بچه های قلم
نماهنگ هاي مذهبي موبايلي
طلبه ای از نسل سوم

حمایت های اینترنتی





We Condemn Muhammad Cartoons (Caricatures) In Danish Newspaper, Jyllands Posten - Denmark.
Go To "Mohammed The Messenger" Website To Join The Protest!

همسایه ها


خاکریز + دلگویه های غلامعلی مجاهد + غربتکده + دوست اختصاصی + حزب الله + روایت نامه + عشق و مشق + سیمرغ قاف + یا علی جان مددی + شکوفه نرگس + تشنه معرفت + دنیای سه خواهر + عبد زیر صفر + شیعه شناسی + مجله اینترنتی قرآن + کلرجی من + يک آرزو + نغمه هاي بندگي + ليلة القدر + ?Who + پيامبر اعظم + هيئت منتظرين + ديار رنج + وب نامه + باران عدل + طلبه ی از نسل سوم + محفل یاران + هیئات جوانان عاشوریی + عطشان + به یاد او + حرفهای جوانی + دفتر یادداشت + پشت خطی + معراج + مجنون الحسین + غم دوست + آفاق + صبح ظهور + ...


تمامی کسانی که به "بی معرفت" لینک داده اند می توانند از طریق ین لینک به من اطلاع دهند تا به منظور قدردانی، لینک آنها در ین بخش قرار بگیرد.



 
در صورت تمایل می توانید با قرار دادن تکه کد فوق در بین دو تگ <body> و <body/> قالب خود،
این لینکستان را در سایت یا وبلاگ خود نمایش دهید. (در صورت بروز هرگونه مشکل، پرسش خود را اینجا مطرح کنید.)


پست های سریع من:


       1   2      >
       [آرشيو شده ها]

    + قيامت کرده اي..

    شنبه 31 فروردين 1387

    امسال محرم آواره ي بيايان دلِ تنگِ خودم بودم!!
    دلواپس جاي خالي حزني که در دلم کم رنگي ميکرد!!
    در کوچه هاي اين شهر خاکستري قدم مي زدم ... و منتظر شنيدن خبري از کسي يا چيزي در قلب خود بودم! منتظر شنيدن يک نغمه حزن انگيز... يک ناله جانسوز ، يک شعر پر سوز... دلم براي نگاه کردن يک لحظه حتي.. به يک اخلاص مجسم! تنگ شده بود...
    برق عرقي که روي پيشاني چاي ريز هاي مجلس حسيني نشسته بود برايم از هزار نوحه و روضه زيباتر بود...
    غبطه مي خوردم به همت آنهايي که در سرماي اين روزها در خلوت شبها... داربست هاي تکيه ها را بستند... يا به صفاي تواضع تمام مديران و مشاهير اين روزگار.. که سينه زدن وسط حلقه حسيني و به سر زدن ها را باعث کم شدن شأن و مقامشان نمي دانند...
    يا به صداقت تمام صداهايي که به ناله در اين ايام... در سوگ مولاي دو جهان بلند شد! و نيازي به سيستم اکو و دم و دستگاه چند ميليوني نداشت!!
    ناز قدم هاي آن دسته هاي عزايي که اشک مي ريختند و به سر و سينه مي زدند.. و عَلَمي در جلوي دسته شان نبود... و يا فخرشان به بزرگتر بودن طبلشان نبود!



    دوست داشتم خودم را در نقطه اي به دور از ذات کثيف تمام کساني که گريه هاي عزاداران سيد الشهدا را ناشي از عقده هاي دروني و مشکلات رواني مي دانند، بپندارم!!

    و اکنون اي مولا و آقاي ما... دوست دارم به دور از همه اين دغدغه ها و افکار... در گوشه اي بنشينم و با خود بيانديشم! و سوالاتم را تو پاسخ بگويي...
    که تو محتاج کدامين اينهايي...؟! محتاج سينه زدن ها... يا بر سر زدن ها...
    که "هل من ناصر.." يعني چه؟
    يا اينکه چرا گريه کردن بر مصائب تو گناهان را مي شويد؟!!
    که مقصود از اين تکيه اي که به اين زحمت برپا شد چه بود... از اين شور و عزا.. مقصود چه بود؟!
    يا آن اشک هايي که ريخته شد! ...يا آن قرباني هايي که سر بريدند!
    ...يا آن فرياد ها و ضجه هايي که زده شد!؟؟
    که مقصود از اين آتشي که تو در دامان کائنات انداختي چه بود؟؟
    چرا بايد تو مظلوم شوي؟!
    چگونه مي توان باور کرد که اميد دل ما، امروز خود را براي در آغوش گرفتن شمشيرها آماده کرده است؟
    اي رحمت خداوندي، صراط مستقيم، اي راهنماي طريق، .. امام ما...
    آيا رفتن را به ماندن ترجيح داده اي؟!! ...آيا از ما دل بريده اي؟!
    قصد سفر به حرم مقدس خدا را کرده اي... آن بالاي بالا.. آنجا که ملک مقربي رخصت حضور نمي يابد!! فکر نمي کني که ديگر به گرد پاي تو هم نمي رسيم؟!!
    عزيز دل ما... پاره تن ما... اي نور ديده!
    قصد کجا کرده اي... ؟؟
    مي دانم...
    مي روي تا راه را براي ما کوتاهتر کني..
    مي دانم که مي روي.. تا خود را سپر بلاي ما کني..
    مي دانم که در هر زخم که بر تن تو مي نشيند.. حسابي است!
    پيکر پاره پاره تو نامه اعمال اولين و آخرين است!
    و نامه اعمال همه سپيد شد چراکه در ميان سرخي خون زخمها و رگهاي بريده ات اي خون خدا، کسي نتوانست اثري از زشتي ها و پليدي ها بيايد..
    زخم بر زخم تو مي نشيند.. و نيزه نيزه بر تن تو فرود مي آيد.. سر از تن تو جدا مي شود... !!
    سبحان الله... ببين سرخي خون تو با سياهي نامه ما چه کرده...

    قيامت کرده اي فرزند فاطمه... قيامت.......
    زمين را به پرواز آسمان برده اي و آسمان را خاک نشين کرده اي...
    جهنم را در آتش عشق سوزانده اي و اهل عالم را در بهشت ساکن کرده اي...
    در برابر حرارت عشق تو ... جهنم هم رنگ باخته!



    و در آخر آن شد که شد.. اي کشتي نجات، همه را از صراط گذراندي...
    ابا عبدالله... کار را تمام کرده اي...
    محشر بپا کرده اي...
    راست گفت برادر گراميت که لا يوم کيومک يا اباعبدالله...
    چرا که حتي قيامت هم به پاي روز تو نمي رسد..


    نوشته شده توسط در ساعت 2:40 عصر

    ()نظر


    + هر روز عاشورا و هر جا کربلا شد...

    دوشنبه 15 بهمن 1386

    نيامد که اشک ما را جاري کند... و نرفت که مار را دلتنگ خود کند...
    نيامد که ما را سياهپوش کند... و نرفت که کبودي بر روي سينه ما به جاي بگذارد!
    آمد که اميد دوباره دل آدم و فرزندان آدم باشد! آمد که درهايي که عقل با منطقش بر روي تو بسته بود .. با عشق باز کند! و در اين بين عقل را به سخره گيرد...
    شايد آمد که بگويد هميشه درمان رفع عطش آب نيست...
    آمد که بگويد لازم نيست براي ساقي شدن دست داشته باشي!
    .. لازم نيست براي شهيد شدن جوان بالغي شده باشي... يک طفل شيرخوار هم مي تواند...
    آمد که بساط ما را بر هم زند! ..بگويد گاهي سکوت فريادي است که پايان ندارد... و غربت، يعني شهرت دو عالم...
    شايد گاهي لازم باشد آسمان و عرش را در بين ذرات خاک و خون جستجو کني...!!!
    آري... آمد که به ما بگويد اين کالاي گرانبها که شما آنرا عقل مي ناميد در وادي عشاق پشيزي نمي ارزد!
    گاهي لازم است براي ملاقات خدا، خدا را در غير خانه اش زيارت کني... و کارها را نيمه تمام رها کني!! و عازم وادي ديگري شوي...
    آري... شايد لازم شود که پس از گذشت سالها از ابتلاي ابراهيم... اراده خدا بر اين بيافتد که چاقو ببرد... و يا خون اسماعيل ريخته شود...
    ... و سعي هاجر بين صفا و مروه سودي نداشته باشد و طفل ابراهيمي در عطش خود شهيد شود!! و آتش نمرود بسوزاند...
    چرا که "خدا اراده کرده است که تو را کشته ببيند!!"
    و حاصل آن حج نا تمام چنان شد... که خدا طواف کننده آن بارگاه مقدس شد!
    آري.. محرم آمد که تو را در بين عقل و عشق حيران بگذارد و در اين حيراني تو را در عرش ميهمان خدا کند!
    چندين فرسخ دورتر از خاک حجاز ... اينجا... در نينوا... صاحب بيت عتيق ميهمان اهل زمين شده است!
    آدم آبرويي دوباره گرفته است... و فرشتگان دگرباره فهميدند که هنوز هم نمي فهمند معناي اني اعلم ما لا تعلمون چيست!!
    آن فرزند خاتم الرسل عصاره اسماء الحسني، آن نام تمام خداوند، يعني "الله" را براي کائنات تفسير کرد... و آن شد که شد...      هر روز عاشورا و هر جا کربلا شد...


    نوشته شده توسط در ساعت 11:52 عصر

    ()نظر


    + سلام عليکم..

    جمعه 11 آبان 1386

    فکر نکنبد يه وقت که وبلاگ تعطيل شده ها.... نه!! اصلا از اين خبر ها نيست!
    حقيقت اينه که ديگه براي سال کاري جدبد با سرور بي معرفت قرارداد نبستم! کم کم آماده باشيد تا يه سايت خوشگل رو بهتون معرفي کنم! سايتي که هم توش مي نويسم و هم امکانات خوبي براي آپلود و دانلود فايل ها داره... هم گالري عکس خوبي داره! و کلي امکانات ديگه!
    از همين امروز ديگه بايد شمارش معکوس رو شروع کنيم... توکلت علي الله!


    با علي


    نوشته شده توسط در ساعت 8:3 صبح

    ()نظر


    + ما را ببخش...

    پنجشنبه 15 شهريور 1386

    از کتاب عيون از عبدالسلام بن صالح هروي نقل شده که مي گويد :
    در آخرين جمعه از ماه شعبان به ديدار ابالحسن علي بن موسي الرضا رفتم، حضرت فرمودند: اباصلت بيشتر شعبان گذشت و اين آخرين حمعه آن است؛ کوتاهي گذشته خود را در اين ماه جبران کن ، تا وقتي که ماه رمضان مي آيد مخلص براي خدا باشي و هيچ امانتي به گردنت نباشد مگر اينکه آنرا رد کني و هيچ کينه اي از مومني در دلت نباشد مگر اينکه آن را از بين ببري و از هر گناهي که انجام ميدهي دست بردار و تقواي الهي پيشه کن و در نهان و آشکارت به او توکل کن چرا که « هر کس به خدا توکل کند خدا براي او کافي خواهد بود. - آيه 3 سوره طلاق » و در ادامه ابن ماه ابن دعا را زياد تکرار کن: « اَللّهُمَّ اِن لَم تَکُن غَفَرتَ لَنا في ما مَضي مِن شَعبانِ فَاغفِر لَنا في ما بَقِيَ مِنهُ؛ خدايا اگر ما را در اين مدت که از شعبان گذشته، نبخشيده اي، در اين مدتي که مانده ما را ببخش!» زبرا خداوند به احترام ماه مبارک رمضان، در آن افراد زيادي را از آتش رها مي کند.


    نوشته شده توسط در ساعت 12:4 عصر

    ()نظر


    + سر خمّ مي سلامت...

    شنبه 16 تير 1386

    6 تيرماه سالروز سوء قصد به مقام معظّم رهبري بود. چند وقت پيش که داشتم توي سايت حضرت آقا مي چرخيدم به اين فيلم که توي سايت ايشون به همين مناسبت قرار گرفته بود نظرم جلب شد. يه عکس بود که يه مصرع زيبا روش نوشته شده بود:


    بشکست اگر دل من، به فداي چشم مستت
    سر خمّ مي سلامت، شکند اگر سبويي


    وقتي فيلم رو دانلود کردم فهميدم که اين فيلم براي سال پيش بوده؛ وقتي که حضرت آقا با چند نفر از اعضاي تيم پزشکي اي که اون سال مسئوليت درمان ايشون رو داشتند جلسه اي گذاشته بودند!
    توي اين فيلم حضرت آقا درباره به هوش اومدن ها و از هوش رفتن ها و حس و حالي که اون موقع داشتند حرف مي زنند.. حرفهاي ايشون بسيار ظريف و دقيق و عجيبه! توصيه مي کنم حتما اين فيلم رو دانلود کنيد و ببينيد.. خالي از توفيق نيست!
    يا علي
     


    نوشته شده توسط در ساعت 9:0 صبح

    ()نظر


    + بسم الله...

    جمعه 15 تير 1386

    سلام عليکم و رحمة الله:
    باز هم يه ماهي تقريبا ميشه که غيبت کرديم!! بايد ما رو ببخشيد... اين چند وقته هر وقت وقت اضافه مي آوردم به سايت جديد ميرسيدم که بلکه سريع تر آماده بشه و بتونيم مطالب جديد رو اونجا بذاريم! آخرين برنامه ريزيمون هم براي ولادت حضرت زهرا (س) بود .. ولي  خب به دلايل موجهي اين کار انجام نشد!
    يکي از عمده ترين دلايل ما نبود يک خط تلفن خوب در منزل ما بود!! متاسفانه به دليل اينکه مخابرات کابل هاي تلفن ما رو از نوع PCM (خط هاي تقويت شده: يک خط را تقويت مي کنند و به 5-6 خونه تلفن مي دهند) وصل کرده پهناي باند اينترنت ما به 26 کيلوبايت تقليل پيدا کرده!!!! هر چقدر هم که به مخابرات مراجعه مي کنيم به ما جواب مي دهند که: «ما کار شما رو به پيمانکار تحويل داديم و هر وقت که پيمانکار به محله شما برسه کار شما انجام ميشه ممکنه همين فردا بياد و درستش کنه.. ممکنه که تا 4-5 ديگه هم درست نشه!! »
    فکر کنم خودتون عمق فاجعه رو درک کرديد!! واقعاً با مشکل مواجه هستيم! براي يک کار کوچک بايد دو برابر زمان صرف کنيم! الان حدود 2 ساله که با اين مشکل مواجه هستيم...
    به هر حال اشکال نداره!! ما که کاري از دستمون بر نمياد... فعلا تا اطلاع ثانوي در همين وبلاگ به کارمون ادامه ميديم... يواش يواش کار سايت رو انجام ميديم. هر وقت تموم شد نقل مکان مي کنيم!
    از تمام دوستاني که توي پست قبلي نظر گذاشتن، بسيار ممنونم!
    از امروز دوباره کارمون رو بصورت جدي شروع مي کنيم... بسم الله..
    علي علي
     


    نوشته شده توسط در ساعت 10:56 صبح

    ()نظر


    + بيشتر بدانيم!!

    يکشنبه 2 ارديبهشت 1386

    يک سايت با دومين imamali.org و با عنوان Allahoakbar که درحال ترويج مسيحيت است!!! 



    امروز داشتم توي اينترنت مي گشتم که به اين سايت برخورد کردم!! اول فکر کردم اشتباه مي کنم! ولي بعد ديدم نه... واقعيت داره! وقتي واژه Allahoakbar رو توي گوگل سرچ مي کنيد اولين مورد همين سايت مياد!!
    من که حرفي براي گفتن ندارم!! شما خودتون قضاوت کنيد؟!!


    نوشته شده توسط در ساعت 12:13 عصر

    ()نظر


    + اندر دل ما چه مي گذرد؟!

    يکشنبه 13 اسفند 1385

    الحمدلله کار سر رسيد فرهنگي که مديريت محتواش به ما سپرده شده بود هم به پايان رسيد و فرستاديمش براي چاپ!
    حالا که از اون کار فارغ شديم.. يکم خستگي در کرديم!
    اين چند روزه ماجراهايي بوجود اومد که ذهنم رو آزار ميداد...
    اول؛ اينکه دوستام همشون رفتن مشهد! عيد هم يه سريشون ميرن جنوب.. اردوي راهيان!
    ما هم به دلائلي اين توفيقات رو از خودمون صلب کرديم و براي اينکه خدا رو خوش بياد، گذاشتيمشون براي تابستون!
    مسئله دوم؛ اين قضيه «آزمون ضمن خدمت فرهنگيان» بود!! آخه ناسلامتي ما خودمون فرهنگي زاده ايم!!
    ما که از طريق معلما از اين مطلب مطلع شديم ولي توي اينترنت هم موج شکايات مردم رو به راحتي مي تونستيد ببينيد!‏ کافيه توي گوگل بنويسيد «آزمون ضمن خدمت» و بعد دکمه سرچ رو بزنيد اونوقت بهتر مي فهميد که توي دنياي اينترنت و خبرگزاري ها و به خصوص وبلاگ ها چقدر مطلب دربارش نوشته شد...
    پيش خودم مقايسه مي کردم:‏ جريان کاريکاتورهايي که دانمارکي ها براي حضرت رسول (ص) کشيده بودن رو يادتون هست که... ( هنوز هم لينک مخالفت با اون توي بخش «حمايت هاي اينترنتي» وبلاگ موجوده! )
    به خودم مي گفتم: اگه اونا توهين کردن اولا دشمن بودند... دوما با قصد و غرض اين کار رو کردن..
    اين قضيه چي؟!
    ظاهرا خودي بودن... دوما ظاهرا بدون قصد و غرض انجام شده!!
    تازه... خوبه قضيه بدتر از اين نبود؟! وگرنه بايد شاهد اين مي بوديم که مسلمون هاي دنيا عليه ما در سطح دنيا تظاهرات کنن!    ..چي بگم؟! به خدا فقط بايد خون جگر خورد... که فريادهاي ما به گوش کي ميخواد برسه؟!!
    من که هيچ حرفي نمي زنم.. فقط اگه هنوز دوستاني هستند که هنوز از عمق فاجعه بي خبرند مي تونن به اين آدرس مراجعه کنند و چند قلم از سوالات اونو مطالعه بفرمايند و جواب بدهند.. بلکه شناختشون بيشتر بشه!! (استغفروالله ربي و اتوب اليه..)
    مسئله سوم؛ اين شهرام خان جزايري...!! که ديگه حرف نداره... رفته که به قول خودش از نعمات الهي که روي زمين گسترده شده استفاده کنه!!؟! ما که تا ديروز اميدوار به مجازاتش بوديم.. امروز هم اميدوار به دستگيريش هستيم!! جز اين کاري ديگه اي از دستمون برنمياد! مياد؟!

    خب از اين سياسي بازي ها هم که بگذريم...
    مي رسيم به ماجراي اسباب کشي خودمون! يکم کارها پيچ خورده! سعيمو مي کنم که کارها تا اربعين تموم بشه! ..ولي اگه تموم نشد؛ ان شاءالله و به مدد اهل بيت حتما تا عيد تموم ميشه!
    خب ديگه.. نصف شب شده!! پاشم برم نماز آيات بخونم!!
    راستي.. اونايي که خبردار نشدن.. امشب ماه گرفتگي بودا... نماز آيات يادتون نره!!

    يا علي


    نوشته شده توسط در ساعت 2:0 صبح

    ()نظر


    + بسيج از ديدگاه سيد مرتضي..

    سه‏شنبه 7 آذر 1385

    * در ميان کلمات، کلمه اي بدين زيبايي بسيار کم است: «بسيجي»... نه از آن لحاظ که سخن از موسيقي الفاظ ميرود و نه از لحاظ ايماژي (تصويري) که در ذهن مي سازد، نه.. جاي اين حرفها اينجانيست. از آن روي که اين کلمه بر مدلولي دلالت دارد که تجسم کامل آن روحي است که در «آوردگاه جهاد در راه خدا» تحقق يافته است.


    ** سابقه حصور بسيجي ها در رکاب انبياء و اولي الامر در همه تاريخ بعثت انبياء مي توان جست: « و کَاَيِّنَ مِن نَبيٍّ قاتَل مَعَه رِبّيّونَ کَثير ٌ... (146 آل عمران) » وقتي مومنين مسلح شوند، قدرت خدا در جماعت آنان ظاهر مي شود.
    و مگر نه اين است که ما امروز بزرگترين قدرت جهان هستيم؟


    *** بسيجي خود را در نسبت ميان مبدا و معاد و انتظار موعود مي بيند؛ و با اين انتظار، هويت تاريخي انسان را باز مي يابد. او آسايش تن را فداي کمال روح مي کند و خود را نه در روز و ماه و سال و شهر و کوچه و خيابان، که در فاصله ميان مبدا و موعود تاريخ باز مي شناسد و براي مبارزات فردا آمده مي شود.


    **** ... و باز در اين ميان بسيجي حزب الله تنها و غريب است و با آن چوب زير بغل و پاي مصنوعي و دست فلج و موي کوتاه و محاسن و لباس ساده و فقيرانه و لبخند معصومانه ، مظهري است از يک دوران سپري شده که با "خونين شهر" آغاز شد و در "والفجر 10" به پايان رسيد و بعد از "مرصاد" از ظاهر اجتماع به باطن آن هجرت کرد و بيماردلان را در اين غلط انداخت که "ديگر تمام شد!! "


    نوشته شده توسط در ساعت 1:0 عصر

    ()نظر


    + از ميان برخيز...

    سه‏شنبه 2 آبان 1385

     سحرخيزي اش تو را مانند عابدان شب زنده دار کرده!
    و ناتواني روزه تو را از حرفهاي بيهوده زدن بازداشته و وقار تو را افزوده..
       30 روز است که قسم دروغ به خدا و پيغمبر نبسته اي..
        بعد از اينکه که يک ماه شيطان در غول و زنجير بود و از شر وسوسه هايش راحت بودي؛ فهميدي که خيلي اوقات آنکس که امر به سوء ميکرد نفس خودت بود!!
    و به بهانه نخوردن و نياشاميدن ياد گرفتي که چگونه به او "نه" بگويي..
    و امروز بايد لبان خشکت را با نداي تکبير خيس کني!
    آري.. نسيم "شهر رمضان" آمد و از "الذي انزل فيه القرآن" هم گذشت! و ما را با "لعلکم تتقون" اش تنها گذاشت!
    فرزند آدم خوب گوش کن... آيا مي خواهي تو را از راز رمضان آگاه سازم؟! 

                آمد که به تو بگويد: فاصله تو تا علي، تنها به اندازه يک نه گفتن است!
    آري..
            ميان عاشق و معشوق هيچ حائل نيست - تو خود حجاب خودي حافظ از ميان برخيز
    نوشته شده توسط در ساعت 8:8 عصر

    ()نظر


       1   2      >
       [آرشيو شده ها]











    هرگونه استفاده از مطالب و فایل های این وبلاگ در جهت نشر فرهنگ دینی موجب امتنان است!!
    طراحی: بی معرفت - نام قالب: دل شب
    توسط نرم افزار: فتوشاپ CS و فرانت پیج 2003
    قدرت گرفته از پارسی بلاگ

    No Copyright : Because of spreading Islamic thought you can use all files and images.
    Design by Bimarefat - Template Name: Dele Shab
    Software : Photoshop CS & FrontPage 2003 - Counters:
    Powered by Dear "Parsiblog.com"

    Clicky